![]() |
![]() |
|
| فقط خودم نمی دانم |
|
بپاك اشك مرا گريه ام تمام شود و خنده روي لبم با تو بادوام شود بخند اين غزلم بيقرار خنده ي توست بخند تا نكند اين غزل حرام شود خراب كن همه ام را بساز با دستِ
خودت مرا كه خودم با خودت تمام شود مباد قسمت ابن السلام قصه شوي مباد سهم من از تو فقط سلام شود تويي تو عاقبت رود (= من) ، تو دريايي مرا در آور از اين سال هاي تنهايي و پرت كن وسط سطر سطر شعر خودت و بعد با قلمت دور من بكش يك خط _ كه من مهمم _ و نگذار خط خطي ... بنويس
مرا دوباره از اول دِ! لعنتی بنویس
كه تو شروع مني امتداد من تاااااااااااااا ... باش براي اين من مجنون هميشه ليلا باش عصاره ي همه ي شعر هاي من حالا تو را به من برسان تا هميشه با هم تا ... تو را به من برسان تا هميشه «ما» باشيم بيا دوباره از اول بگير يك تصميم كه روزهاي پس از اين من و تو باشيم و خدا/ كند كه از اين روزها مدام شود
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:42 توسط پویا آریانا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این جا ایران است
صدای من روی 64 کیلو هرتز نمی دانم موج بلند است یا کوتاه پویا آریانا دو واژه ی غریب در من این منم |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
پویاآریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم) سید مهدی موسوی(غزل پست مدرن) مریم حقیقت(پسا غزل) |
|
RSS
|