تبليغاتX
شیشه بر مشت - شعری برای دختری کرد/پویا آریانا
فقط خودم نمی دانم

فریاد زد که :« بعد از این پویا برام مرد»

و خاطرات خوب او در من ترک خورد

و بعد از آن تنها شدم تنها تر از درد

و لحظه ها اعصابشان از دست من خرد...

«- من دوستش دارم»

«- عذابش دادی اما»

«- یعنی مرا می بخشد او؟»

- آن دختر کرد-

 

و بعد از آن در خواب دیدم که خودش بود

آمد مرا از من گرفت و تا خودش برد

 

شاید دوباره دست هایم را بگیرد

شاید عروس مادرم آن دختر کرد...

                                      پویا آریانا
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:48  توسط پویا آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این جا ایران است
صدای من
روی 64 کیلو هرتز
نمی دانم موج بلند است یا کوتاه
پویا
آریانا
دو واژه ی غریب
در من
این منم

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
پویاآریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم)
سید مهدی موسوی(غزل پست مدرن)
مریم حقیقت(پسا غزل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان