تبليغاتX
شیشه بر مشت
فقط خودم نمی دانم

بيرون بكش پاي تورا از كفش من دختر

موي دماغم هي نشو كه مي زنم آخر

ول كن ببينم دست شعرم را نچسب اين قدر

به واژه هاي بي گناه توي اين دفتر

من چشم ديدار تو را / دارم به سمت تو

پرتاب مي آيم، برو در پشت آن سنگر

پرتاب كن نارنجكت را زود تر، دارد

دشمن به مرز سينه هامان مي زند خنجر

دِ ، لعنتي پرتاب كن اين مشت ها را تا

دشمن بداند تا چه حد ما پشت همديگر

ول كن  نزن هي پشت من، اعصاب من را خرد

كردي / مرا بيچاره من كي اين قدر لاغر

من مرد دلخواهت نخواهم بود باور كن

اصلن چرا من خوب برو با يك نفر ديگر

كه بهتر است از من]…چرا ور مي زنم اين قدر؟[

اِ ! راستي شلوار من را شسته اي مادر؟

                                       پویا آریانا ۳/۱۱/۸۶

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط پویا آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این جا ایران است
صدای من
روی 64 کیلو هرتز
نمی دانم موج بلند است یا کوتاه
پویا
آریانا
دو واژه ی غریب
در من
این منم

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
پویاآریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم)
سید مهدی موسوی(غزل پست مدرن)
مریم حقیقت(پسا غزل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان