تبليغاتX
شیشه بر مشت
فقط خودم نمی دانم

ديدي؟ تمام من تو نبودي تمام شد

 

شرمنده ام اگر كه نگاهت حرام شد

 

مجنون تر از هميشه به پاي تو ريختم

 

«من» را ولي «تو» قسمت ابن السلام شد

 

«تو» «او» شدي براي من، انگار بعد تو

 

رنگ سياه چشم تو در من مدام شد

 

من شاعر تمام تو بودم، تو حل شدي

 

در شعرهاي من كه چنين بادوام شد

 

تو نيستي و بر همه ام زخم مانده است

 

بعدا اگر خداي نكرده جذام شد

 

عذرت قبول نيست، بهانه نياوري

 

كه من فريب خورد، كه من خام خام شد

 

تو بايد انتخاب كني بين من و... من

 

حالا بگو گزينه ي قلبت كدام شد؟

 

 

 پويا آريانا 

23/2/87

یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:43  توسط پویا آریانا | 

بپاك اشك مرا گريه ام تمام شود

 

و خنده روي لبم با تو بادوام شود

 

بخند اين غزلم بيقرار خنده ي توست

 

بخند تا نكند اين غزل حرام شود

 

خراب كن همه ام را بساز با دستِ

 

خودت مرا كه خودم با خودت تمام شود

 

مباد قسمت ابن السلام قصه شوي

 

مباد سهم من از تو فقط سلام شود

 

تويي تو عاقبت رود (= من) ، تو دريايي

 

مرا در آور از اين سال هاي تنهايي

 

و پرت كن وسط سطر سطر شعر خودت

 

و بعد با قلمت دور من بكش يك خط

 

_ كه من مهمم _ و نگذار خط خطي ... بنويس

 

مرا دوباره از اول دِ! لعنتی بنویس

 

كه تو شروع مني امتداد من تاااااااااااااا ... باش

 

براي اين من مجنون هميشه ليلا باش

 

 

عصاره ي همه ي شعر هاي من حالا

 

تو را به من برسان تا هميشه با هم تا ...

 

تو را به من برسان تا هميشه «ما» باشيم

 

بيا دوباره از اول بگير يك تصميم

 

كه روزهاي پس از اين من و تو باشيم و

 

خدا/ كند كه از اين روزها مدام شود

 

 

پویا آریانا

۲۰/۱/۸۷

یا علی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 15:42  توسط پویا آریانا | 

بيرون بكش پاي تورا از كفش من دختر

موي دماغم هي نشو كه مي زنم آخر

ول كن ببينم دست شعرم را نچسب اين قدر

به واژه هاي بي گناه توي اين دفتر

من چشم ديدار تو را / دارم به سمت تو

پرتاب مي آيم، برو در پشت آن سنگر

پرتاب كن نارنجكت را زود تر، دارد

دشمن به مرز سينه هامان مي زند خنجر

دِ ، لعنتي پرتاب كن اين مشت ها را تا

دشمن بداند تا چه حد ما پشت همديگر

ول كن  نزن هي پشت من، اعصاب من را خرد

كردي / مرا بيچاره من كي اين قدر لاغر

من مرد دلخواهت نخواهم بود باور كن

اصلن چرا من خوب برو با يك نفر ديگر

كه بهتر است از من]…چرا ور مي زنم اين قدر؟[

اِ ! راستي شلوار من را شسته اي مادر؟

                                       پویا آریانا ۳/۱۱/۸۶

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 19:10  توسط پویا آریانا | 

فریاد زد که :« بعد از این پویا برام مرد»

و خاطرات خوب او در من ترک خورد

و بعد از آن تنها شدم تنها تر از درد

و لحظه ها اعصابشان از دست من خرد...

«- من دوستش دارم»

«- عذابش دادی اما»

«- یعنی مرا می بخشد او؟»

- آن دختر کرد-

 

و بعد از آن در خواب دیدم که خودش بود

آمد مرا از من گرفت و تا خودش برد

 

شاید دوباره دست هایم را بگیرد

شاید عروس مادرم آن دختر کرد...

                                      پویا آریانا
+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 15:48  توسط پویا آریانا | 

 

استكان ليز خورد چايم ريخت

وااااااااااااااااااااااای

(چاي ريخت روي پايم) ،

ريخت

 

بر هم اعصاب شعرهايم را

 بعد دردي كه در كجايم ريخت

«يك نفر نيست دست بر دارد

از سرم خسته ام رهايم ...»،ريخت

خون من توي شيشه ي آن وقت

يك نفر توي لحظه هايم ريخت

بعد هي سر كشيد توي خودم

و خودش را سر دعايم ريخت

با خودم حرف/ مي زند مادر

دست روي و رد پايم ريخت

توي شعر كسي كه يك جايي

دوست دارد مرا برايم ريخت

مادرم چاي ديگري ، خوردم/

غصه ي (اشك لابلايم ريخت)

هي سرم گيج / مي رود از دست

لحظه ها واي نه خدایم/ ريخت...

پویا آریانا

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 10:3  توسط پویا آریانا | 

TinyPic image

 

 

هي لابلاي بی کسی ام پرسه می زنم

اما تويي كه بعد مرا استحاله ... كم

مي آوري مرا ... و مرا دوست ... بعد من

«چايي نخورده زود پسر خاله مي شوم»

 

 


با هم قرار رأس همين گير و دار ... من

اما سر قرار نيامد ، تو باز هم

اصرار مي كني كه بماني و ساعتت

هي درد مي كشد (و مرا کرد متهم)

افسرده مي شوي و سراغ طناب دار ...

(ای وای سرنوشت خودت را چه بد رقم...)

«احمق نشو» ]نصيحت يك دوست[ تو مصر...

لعنت به من ]ميان خودم هي زدم قدم[

احمق چرا چرا...؟ ( وسرم مي خورد به سنگ)

هي زنگ پشت زنگ مگر این که با قسم... 

«رد تماس» (زندگي ام تيره مي شود)

...

...

(از این به بعد من قلمم را شکسته ام)                      

 

                                    پویا آریانا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 16:3  توسط پویا آریانا | 
سلام ...  

و کمی سلامتی برایتان خوب است

(اگر باشد)

خدا کند که حالتان. . . من خوبم

یا علی

***************************************

من هیچ وقت شاعر می شوم

 با یک غزل به روز است

+ نوشته شده در  جمعه دوم شهریور 1386ساعت 20:17  توسط پویا آریانا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این جا ایران است
صدای من
روی 64 کیلو هرتز
نمی دانم موج بلند است یا کوتاه
پویا
آریانا
دو واژه ی غریب
در من
این منم

نوشته های پیشین
خرداد 1387
بهمن 1386
دی 1386
مهر 1386
شهریور 1386
پیوندها
پویاآریانا(من هیچ وقت شاعر می شوم)
سید مهدی موسوی(غزل پست مدرن)
مریم حقیقت(پسا غزل)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان